خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پوچ است هر سری که نه در وی هوای توستسهوست سجده ای که نه بر خاک پای توست
۲
طبل رحیل هوش من آواز پای توستحسرت نصیب دیده من از لقای توست
۳
در پرده های چشم شکر خواب صبح نیستشیرینیی که در دو لب جانفزای توست
۴
خون می کند عرق ز شفق هر صباح و شاماز بس که آفتاب خجل از لقای توست
صفحهٔ ۱ از ۳