خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جامی ز خون بی غش منصورم آرزوستلعل تجلی از کمر طورم آرزوست
۲
بر من جهان ز دیده مورست تنگتریک چند تنگنا دل مورم آرزوست
۳
با طاقتی که پنجه ازو برده است مومرفتن به سیر انجمن طورم آرزوست
۴
ساغر حریف عقل گرانجان نمی شودرطلی گرانتر از سر مخمورم آرزوست
صفحهٔ ۱ از ۲