خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوستراهی به خلوت دل جانانم آرزوست
۲
چندین هزار دیده حیرانم آرزوستدیگر نظاره رخ جانانم آرزوست
۳
تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟چون موج، یک سراسر عمانم آرزوست
۴
طوفان چه دست و پای زند در دل تنور؟بیرون ز خویشتن دو سه جولانم آرزوست
صفحهٔ ۱ از ۴