خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جام شراب مرهم دلهای خسته استخورشید مومیایی ماه شکسته است
۲
از صد هزار خانه خراب است یادگارگردی که در عذار تو از خط نشسته است
۳
غافل مشو ز پاس دل ما که بارهازنجیر زلف را به تپیدن گسسته است
۴
ابروی دلفریب تو عیار پیشه ای استکز چین کمر به بردن دل تنگ بسته است
صفحهٔ ۱ از ۴