شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جام شراب مرهم دلهای خسته استخورشید مومیایی ماه شکسته است
۲
از صد هزار خانه خراب است یادگارگردی که در عذار تو از خط نشسته است
۳
غافل مشو ز پاس دل ما که بارهازنجیر زلف را به تپیدن گسسته است
۴
ابروی دلفریب تو عیار پیشه ای استکز چین کمر به بردن دل تنگ بسته است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth