شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده استپرهیز را شکسته به جا اوفتاده است
۲
گردید توتیای قلم استخوان، هنوزسنگ ملامت از پی ما اوفتاده است
۳
بر روی دست باد مرادست کشتیمکارم ز ناخدا به خدا افتاده است
۴
بر دوش دار از تن منصور سر ببینآتش کجا، سپند کجا اوفتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth