شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده استاز موم، مهر بر دهن انگبین زده است
۲
خواهد به خون شکست خمار شبانه رامستی که شیشه دل ما بر زمین زده است
۳
دیگر چه گفته اند که آن یار دلنوازاز زلف باز کرده گره، بر جبین زده است؟
۴
غافل ز نقشبند کند اهل هوش رانقشی که بر رخ تو خط عنبرین زده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth