شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۹۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا زلف او به باد صبا آشنا شده استاز دست دل عنان صبوری رها شده است
۲
نتوان گرفت آینه از دست او به زوراز خط سبز بس که رخش باصفا شده است
۳
صبح امید بر در دل حلقه می زندگویا دهان او به شکر خنده وا شده است
۴
سیلاب پا به دامن حیرت کشیده استدر وادیی که شوق مرا رهنما شده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth