خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خاکمال دام، پرم توتیا شده استاز مالش استخوان تنم رونما شده است
۲
حال شکاف سینه و پیکان او مپرسیک مشت استخوان، قفس صد هما شده است
۳
داند چه قسم دولتی از دست داده اماز دست هر که دامن پر گل رها شده است
۴
یک آه دردناک به از طاعت دو کوناین شکر چون کنم که نمازم قضا شده است؟
صفحهٔ ۱ از ۲