خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا سینه ام به داغ محبت رسیده استپروانه ام به مهر نبوت رسیده است
۲
تا دل ز خارخار تمنا شده است پاکبیمار من به بیشتر راحت رسیده است
۳
نی می کند به ناخن من دیده شکرتا مور من به خاک قناعت رسیده است
۴
از بوی پیرهن گذرم آستین فشانتا دست من به دامن فرصت رسیده است
صفحهٔ ۱ از ۳