شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۰۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گنجینه جواهر ما پاک گوهری استنقدی که در خزانه ما هست بی زری است
۲
بر ما چه اعتراض که بی قدر و قیمتم؟گوهر اگر به خاک فتد جرم جوهری است
۳
در کار عشق سعی به جایی نمی رسددر بحر دست و پا زدن از ناشناوری است
۴
دارد دل ترا هوس از عشق بی نصیباین شیشه چون تهی شود از می پر از پری است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth