خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی استحرفی که مغز نیست در او ناشنیدنی است
۲
یک دیدن از برای ندیدن بود ضرورهر چند روی مردم عالم ندیدنی است
۳
ز ابنای روزگار، تغافل غنیمت استیوسف به سیم قلب ز اخوان خریدنی است
۴
نتوان به حق ز بال و پر جستجو رسیدکاین ره به پای قطع تعلق بریدنی است
صفحهٔ ۱ از ۳