خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیستگر بوی گل خورد به دماغم شگفت نیست
۲
سودای زلف ریشه به مغزم دوانده استخون مشک اگر شود به دماغم شگفت نیست
۳
پروانه داغ گرمی هنگامه من استدامن اگر زند به چراغم شگفت نیست
۴
از کاوکاو ناخن الماس اگر جهدبرق از سیاه خانه داغم شگفت نیست
صفحهٔ ۱ از ۲