خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مجروح عشق را سر و برگ علاج نیستاین خون گرفته را به طبیب احتیاج نیست
۲
برق از زمین سوخته نومید می رودتاراج دیده را غم باج و خراج نیست
۳
در وادیی که قطع امیدست چاره سازدردی که بی دوا نشد آن را علاج نیست
۴
مجنون چه خون که در دل لیلی نمی کنداز خود رمیده را به وصال احتیاج نیست
صفحهٔ ۱ از ۲