شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۰۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از فکر زلف یار رهایی امید نیستسودای او شبی است که صبحش پدید نیست
۲
باشد نصیب بی ثمران حسن عاقبتشیرازه نبات به جز چوب بید نیست
۳
در چشم عاشقی که زبان دان ناز شدچین جبین یار، کم از ماه عید نیست
۴
در سوختن بلند نشد دود این سپندچون من کسی ز نشو و نما ناامید نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth