شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۰۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشتاز شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت
۲
عاقل ز دست دامن فرصت نمی دهدنتوان جنون خود به بهار دگر گذاشت
۳
آن گرمرو ز سردی ایام آگه استکز نقش پا چراغ به هر رهگذر گذاشت
۴
پیداست سعی آبله پایان کجا رسددر وادیی که برق سبکسیر پر گذاشت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth