شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۰۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشتچون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
۲
هر رخنه قفس دری از فیض بوده استصد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت
۳
یک بار دست در کمر بلبلان نزداین موج گل که از کمر باغبان گذشت
۴
شد پرده های دیده روشن، قماش مااز بوی یوسفی که بر این کاروان گذشت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth