خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفتاز تیغ، فیض سایه بال هما گرفت
۲
شد وحشتم ز عالم صورت زیادترچندان که بیش آینه من جلا گرفت
۳
با بی بصیرتی به دلیل اعتماد نیستطفلی ز دست کور تواند عصا گرفت
۴
از سیم و زر به هر چه فشاندیم آستیندر وقت احتیاج، همان دست ما گرفت
صفحهٔ ۱ از ۴