خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم؟داغ از میان سوختگان دست من گرفت
۲
از چاک پیرهن چه قدر وا شود دلش؟دستی که فال عیش ز چاک کفن گرفت
۳
در نار باغ سینه حلاوت نمانده استامروز دست ازوست که سیب ذقن گرفت
۴
در سنگلاخ دهر چه پاسخت کرده ای؟آیینه روشنی ز جلای وطن گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲