شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۱۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفتغماز رنگ هم به زبان شکسته گفت
۲
از سنگ سخت تر سخنان در سر شرابچشم و دهان یار به بادام و پسته گفت!
۳
رازی که بود پرده نشین همچو اشک منمژگان شوخ چشم به مردم نشسته گفت
۴
شرمنده ام ز خط که سیه بختی مرابر روی نازکش به زبان شکسته گفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth