خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از حد گذشت وقت سحر آرمیدنتپستان صبح خشک شد از نامکیدنت
۲
دامان عمر دست و گریبان خاک شدباقی است همچنان هوس بزم چیدنت
۳
شد شیشه دل دو چشم تو از عینک و هنوزمشتاق حسن سنگدلان است دیدنت
۴
زینسان که پای عزم تو در خواب رفته استبسیار مشکل است به منزل رسیدنت
صفحهٔ ۱ از ۳