شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخترخسار تو اخگر به گریبان من انداخت
۲
حسن تو که چون کشتی طوفان زده می گشتلنگر به دل و دیده حیران من انداخت
۳
سیماب کند سلسله گردن شیرانبرقی که محبت به نیستان من انداخت
۴
یک حلقه کند سلسله عمر ابد راتابی که میانش به رنگ جان من انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth