خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاستاین سیل، بلنگر ز گرانباری دلهاست
۲
هر حلقه ای از زلف تو، چون حلقه ماتماز نوحه و از گریه و از زاری دلهاست
۳
بی جلوه انجم، دل شب پرده خواب استفیض شب آن زلف ز بیداری دلهاست
۴
از شورش جانهاست پریشانی آن زلفبیماری چشمش ز پرستاری دلهاست
صفحهٔ ۱ از ۲