خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب استکز روی عرقناک تو در عالم آب است
۲
در دل فکند شور جزا گریه تلخشاز آتش رخسار تو هر دل که کباب است
۳
چشمی که چو مژگان نکند هر دو جهان رادر هر نگهی زیر و زبر، پرده خواب است
۴
از عشق محال است که دلها نشود آبهر گل که درین باغ بود خرج گلاب است
صفحهٔ ۱ از ۴