خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در پاس نفس می گذرد عمر عزیزشهر سوخته جانی که دلش همدم غیب است
۲
هر کس کهخبر می دهد از راز حقیقتزنهار مکن گوش که نامحرم غیب است
۳
این زخم که از تیغ قضا بر جگر ماستموقوف به روی دلی از مرهم غیب است
۴
در چشم سیه خانه نشینان شهادتدیدار بتان روزنه عالم غیب است
صفحهٔ ۱ از ۲