خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟زنگار بر آیینه ما جوش بهارست
۲
یک ذره ز سرگشتگی آزار نداریمبر کشتی ما حلقه گرداب حصارست
۳
چشمی که فروغ از دل بیدار نداردشمعی است که شایسته بالین مزارست
۴
چشم بد خورشید مرا بس که گزیده استپیشانی صبحم به نظر سینه مارست
صفحهٔ ۱ از ۳