شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۱۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
طوطی ز سخن صیقل آیینه جان استآن را که سخن سبز کند خضر زمان است
۲
بس خون که کند در جگر چشمه حیواناز صبر، عقیقی که مرا زیر زبان است
۳
پیداست که در زیر فلک مهلت ما چیستیک چشم زدن، تیر در آغوش کمان است
۴
در دیده روشن گهران پنجه خورشیدبرگی است که لرزان دلش از بیم خزان است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth