شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در وصل، دل از هجر فزون دل نگران استآوارگی تیر در آغوش کمان است
۲
بیهوده پس سبحه و زنار دویدیمشیرازه اوراق دل آن موی میان است
۳
این با که توان گفت، که با آن همه نعمتدل خوردن ما بر فلک سفله گران است
۴
گر باد به فرمان سلیمان زمان بودمجنون ترا ریگ روان تخت روان است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth