خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان استبیداری حیرت زدگان خواب گران است
۲
پوشیدن چشم از دو جهان سود نبخشدمادام که دل در بر سالک نگران است
۳
تا دست برآورده ام از خرقه تجریدبر پیکر من بند قبا بند گران است
۴
پیداست چو ابر تنک جلوه خورشیددر پرده چشمی که خیال تو نهان است
صفحهٔ ۱ از ۲