خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوستاز عرش گذشتن سفر مختصر اوست
۲
عشقی و محیطی است که دلها گهر اوستنیلی رخ افلاک ز موج خطر اوست
۳
عشق تو همایی است که دولت اثر اوستبر هم زدن هر دو جهان بال و پر اوست
۴
شیرینی جان چاشنی خنده ندارداین شیوه جانسوز همین با شکر اوست
صفحهٔ ۱ از ۲