خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق است که اکسیر بقا خاک در اوستاز هر دو جهان سیر شدن ماحضر اوست
۲
عشق است همایی که سعادت نظر اوستافشاندن بال از دو جهان بال و پر اوت
۳
هر چند ندارد صدف آن گوهر نایابهر دل که شود آب، محیط گهر اوست
۴
هر چند که در رخنه دل گوشه نشین استگردون یکی از حلقه به گوشان در اوست
صفحهٔ ۱ از ۴