خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک دلشده در دام نگاهت نگرفته استدر هاله آغوش، چو ماهت نگرفته است
۲
مغرور از آنی که چو خود عربدهجوییتیغ ستم از دست نگاهت نگرفته است
۳
زان خنده زنی بر من بی برگ که هرگزآتش نفسی نبض گیاهت نگرفته است
۴
در باغ جهان شاخ گلی نیست که صد دستسرمشق شکستن ز کلاهت نگرفته است
صفحهٔ ۱ از ۳