خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده استاین سیل سبکسیر به هر کوچه دویده است
۲
ای غنچه خندان به حیا باش که شبنمآواز شکر خنده گل را نشنیده است
۳
در بردن دل اینهمه تعجیل چه لازم؟این طور زلیخا پی یوسف ندویده است
۴
در صاف خموشی نبود درد ندامتدندان تأسف لب ساغر نگزیده است
صفحهٔ ۱ از ۲