خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در هر جگری شوری ازین گرم نفس هستچون صبح، مرا حق نفس بر همه کس هست
۲
اندیشه آزاد شدن فال غریبی استآن را که خیابان گل از چاک قفس هست
۳
گلبانگ نشاط از دل مجنون نشود کمچندان که درین بادیه آواز جرس هست
۴
گر نیست مرا در حرم تنگ شکر، بارسامان به سر دست زدن همچو مگس هست
صفحهٔ ۱ از ۲