خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۸۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاریتو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری
۲
همه اجزات خموشند ز تو اسرار نیوشندهمه روزی بخروشند که بیا تا تو چه داری
۳
توی دریای مخلد که در او ماهی بیحدز سر جهل مکن رد سر انکار چه خاری
۴
همه خاموش به ظاهر همه قلاش و مقامرهمه غایب همه حاضر همه صیاد و شکاری
صفحهٔ ۱ از ۳