خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۸۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدیچو ز شهر تو برفتم به وداعیم ندیدی
۲
تو اگر لطف گزینی و اگر بر سر کینیهمه آسایش جانی همه آرایش عیدی
۳
سبب غیرت توست آنک نهانی و اگر نیهمه خورشید عیانی که ز هر ذره پدیدی
۴
تو اگر گوشه بگیری تو جگرگوشه و میریو اگر پرده دری تو همه را پرده دریدی
صفحهٔ ۱ از ۴