خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غباری بجا از زمین مانده استبخاری ز چرخ برین مانده است
۲
ز گل خار مانده است و از می خمارچه ها از که ها بر زمین مانده است
۳
پریده است عقل از سر مردماننگین خانه ها بی نگین مانده است
۴
به این تنگدستان ز ارباب حاللباس فراخ آستین مانده است
صفحهٔ ۱ از ۲