شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۲۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبحگل به دامن چیند از خورشید تابان همچو صبح
۲
از تنور سرد آرد گرم بیرون نان خویشنور صدق آن را که باشد در دل و جان همچو صبح
۳
دیده هر کس که از انجم فشانی شد سفیدمی شود روشن ز نور مهر تابان همچو صبح
۴
هر که بر بالین او شمعی بود چون آفتابمی کند جان را فدا با روی خندان همچو صبح
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth