خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبحچرخ یک تنگ شکر شد ز شکرباری صبح
۲
دل ازان زلف و بناگوش چه گلها که نچیدبی اثر نیست فغان های شب و زاری صبح
۳
نیست امید سحر عاشق دلسوخته راشب این طایفه باشد خط بیزاری صبح
۴
پیشتر زن که شود آتش خورشید بلندبر فروز آتش آهی به طلبکاری صبح
صفحهٔ ۱ از ۲