خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبحروشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح
۲
گر به خاکستر شب پاک نکردی دل راسعی کن سعی که این آینه بزدایی صبح
۳
به تو از دست دعا کشتی نوحی دادندتا ازین قلزم پر خون به کنار آیی صبح
۴
بندگی کار جوانی است، به پیری مفکندر شب تار به ره رو که بیاسایی صبح
صفحهٔ ۱ از ۲