خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبحکه صد کتاب سخن هست در جریده صبح
۲
ما ز جامه احرام را کفن زنهارمشو چو مرده دلان غافل از سفیده صبح
۳
ازان سفینه خورشید آسمان سیرستکه بادبان کند از پرده های دیده صبح
۴
چو آفتاب بود گرم، نان راهرویکه روزیش بود از سفره کشیده صبح
صفحهٔ ۱ از ۲