شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۲۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آفاق را کند به نفش مشکبار صبحباشد بهار عنبر شبهای تار صبح
۲
دم را کنند صاف ضمیران شمرده خرجاز سینه می کشد نفسی را دوباره صبح
۳
تا چشمش از ستاره فشانی نشد سفیداز وصل آفتاب نشد کامکار صبح
۴
دست از طلب مدار درین ره، که می کشدخورشید را ز صدق طلب در کنار صبح
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth