خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بس مکدرست درین روزگار صبحاز دل نمی کشد نفس بی غبار صبح
۲
رخسار نو خط تو خوش آمد به دیده اشاز شب کشید سرمه دنباله دار صبح
۳
باشد نظر به زنده دلان، شیرخواره ایهر چند آمده است به دنیا دو بار صبح
۴
جان می دهد نسیم خوشش اهل درد رادارد مگر نفس ز لب لعل یار صبح؟
صفحهٔ ۱ از ۶