خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهره مارست مهر، مار گزیده است صبحپرده درست آفتاب، چشم دریده است صبح
۲
چون تو بسی را به نیل جامه کشیده است شامپرده بسیار کس چون تو دریده است صبح
۳
آینه اش پیش لب چون نبرد آفتاب؟از نفس افتاده است بس که دویده است صبح
۴
صبح نه محمود وقت، شام نه زلف ایاززلف شب تیره را از چه بریده است صبح؟
صفحهٔ ۱ از ۴