خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ
۲
نهاده اند ز هر خار در کمان تیریمکن نگاه به گلهای بوستان گستاخ
۳
ز داغ شاه، نظرهاست هر شکاری رامده ز دست درین صیدگه عنان گستاخ
۴
نشان تیر هوایی همان کماندارستبه قصد چرخ منه تیر در کمان گستاخ
صفحهٔ ۱ از ۲