خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد زسر گردانی من بس که حیران گردبادکرد گردش را فرامش در بیابان گردباد
۲
چون ندارد ریشه در صحرای امکان گردبادمی برد آوارگی زود از بیابان گردباد
۳
ریشه در خاک تعلق نیست اهل شوق رامی رود بیرون ز دنیا پایکوبان گردباد
۴
نیست با تن جان وحشت دیده را دلبستگیمی فشاند گرد هستی از خود آسان گردباد
صفحهٔ ۱ از ۵