خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از لب منصور راز عشق بر صحرا فتادپرده دریا درد موجی که بی پروا فتاد
۲
عشق بی پروا دماغ خانه آرایی نداشتاین گره در کار دریا از حباب ما فتاد
۳
صبر نتوانست پیچیدن عنان راز عشقاین شرر آخر برون از سینه خارا فتاد
۴
چاره جوییهای غمخواران مرا بیچاره کرداین گره در کار من از سوزن عیسی فتاد
صفحهٔ ۱ از ۳