خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز خط حسن تو عنبر بر سر آتش نهادمغز ما سوداییان سر بر سر آتش نهاد
۲
آه از آن رخساره نو خط که از هر حلقه ایعاشقان را نعل دیگر بر سر آتش نهاد
۳
شد جهان تاریک در چشم، چو عشق تاج بخشاز پر پروانه افسر بر سر آتش نهاد
۴
عشق را دارالامانی نیست جز آغوش حسنآشیان خود سمندر بر سر آتش نهاد
صفحهٔ ۱ از ۳