شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۸۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خبری است نورسیده تو مگر خبر نداریجگر حسود خون شد تو مگر جگر نداری
۲
قمری است رونموده پر نور برگشودهدل و چشم وام بستان ز کسی اگر نداری
۳
عجب از کمان پنهان شب و روز تیر پرانبسپار جان به تیرش چه کنی سپر نداری
۴
مس هستیت چو موسی نه ز کیمیاش زر شدچه غم است اگر چو قارون به جوال زر نداری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth