خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۸۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایینه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی
۲
چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانشز زمین نیست نباتش که سمایی است سمایی
۳
ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدسنبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی
۴
به دل طور درآید ز حجر نور برآیدچو شود موسی عمران ارنی گو به سقایی
صفحهٔ ۱ از ۲