شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۳۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در غبار خط همان زلفش بود جویای دلخاک سیر از صید چشم دام نتوانست کرد
۲
بس که دلها را غم آغاز پرتشویش داشتهیچ کس اندیشه انجام نتوانست کرد
۳
شنبه و آدینه را با هم که خواهد صلح داد؟می علاج خصمی ایام نتوانست کرد
۴
زهر چشم یار کم از خنده شیرین نشدقند تلخی دور از بادام نتوانست کرد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth